1397/12/27


. آخرین روزهای اسفند است از سر شاخ این برهنه چنار مرغکی با ترنمی بیدار می‌زند نغمه... نیست معلومم آخرین شکوه از زمستان است... یا نخستین ترانه های بهار!؟ #شفیعی_کدکنی #تا_بهار #هلدینگ_همگامان_توسعه_سیستان_و_بلوچستان #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/12/27

. آخرین روزهای اسفند است از سر شاخ این برهنه چنار مرغکی با ترنمی بیدار می‌زند نغمه... نیست معلومم آخرین شکوه از زمستان است... یا نخستین ترانه های بهار!؟ #شفیعی_کدکنی #تا_بهار #هلدینگ_همگامان_توسعه_سیستان_و_بلوچستان #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/11/26


. #سیستان_و_بلوچستان به روایت #عشق به زودی، شبکه پنج سیما در برنامه #یه_روز_تازه روایت عبور از محدودیتها برای شکوفایی ظرفیتهای نامحدود سیستان و بلوچستان . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/11/26

. #سیستان_و_بلوچستان به روایت #عشق به زودی، شبکه پنج سیما در برنامه #یه_روز_تازه روایت عبور از محدودیتها برای شکوفایی ظرفیتهای نامحدود سیستان و بلوچستان . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/12/1


‍. جام سفالین با نقشهای متوالی بزی در حال پریدن که چرخاندن جام، حرکت نقش به سمت درخت را تداعی میکنند، #کهن‌ترین_انیمیشن_جهان شناخته شده است؛ این ایده ی پویانمایی از گوری پنج هزار ساله در شهر سوخته سیستان پیدا شده است و حالا برای دیدنش باید راهی موزه ایران‌باستان در تهران شد! معرفی این اثر که میتواند و باید نماد انیمیشن جهان و قدمت تمدن سیستان باشد، چند سالیست دغدغه ی متمرکز یک معلم جوان و عاشق سیستانیست. بسیاری از مسئولین ملی، چهره های هنری، ورزشی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و سیستان و بلوچستانیارانی که دل در گرو معرفی و شکوفاندن ظرفیتهای این دیارِ کهنِ شاهد شهنامه داشته اند، یکی از ماندگارترین و موثرترین هدایای عمرشان کوشش دلیِ #رمضان_نورا معلم هنرمند سیستانی بوده است که بجای شعار و شکوا و تماشا، چند سالیست دست به کار شده و ماکتهای جام سفالین را مانند همان عتیقه ی پنج هزار ساله ای که در موزه ایران باستان است نقش میزند و با هزینه ی عمدتا شخصی، برایشان پایه هایی منقش به تصویر مخاطبانِ منتخبش میسازد و هدیه میدهد، تا هم بعنوان فرزند متعصب و وفادار به تاریخ و فرهنگ زادبومش، از کسانی که به نوعی سیستان و بلوچستانیار بوده اند تقدیری از دل برآمده کند و هم با خلق خاطره ای هوشمندانه، آنها را سفیر معرفی قدمت و اهمیت این دیار کرده باشد... امروز نمونه هایی از این تلاش فرهنگی رمضان، تزئین دفاتر و منازل وزیر و وکیل و بازیگر و ورزشکار و پژوهشگر و گردشگر و کارآفرین و اقشار و افرادی شده است که بواسطه ی هدیه زیبایی که گرفته اند هم فلسفه و تاریخچه ی تحفه شان را مطالعه کرده اند و هم برای خیلی از اطرافیان و مراجعین و مخاطبانشان این تاریخ فاخر را تعریف کرده اند، #کار_فرهنگی یعنی این؛ #عشق_بازی کردن با #تاریخ و #هویت_وطن یعنی این، به قدر وسع که نه، "فراتر از بضاعت" اثر گذاشتن، همین عاشقانه هاییست که ممکن است از منظر خیلی ها ارزش گذاری و درک نیت نشود، من از صفای رمضان نورا یاد گرفتم؛ و بیشتر: از اینکه معلّم است و دانش آموزانی دارد که از او یاد خواهند گرفت خوشحال شدم. #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/12/1

‍. جام سفالین با نقشهای متوالی بزی در حال پریدن که چرخاندن جام، حرکت نقش به سمت درخت را تداعی میکنند، #کهن‌ترین_انیمیشن_جهان شناخته شده است؛ این ایده ی پویانمایی از گوری پنج هزار ساله در شهر سوخته سیستان پیدا شده است و حالا برای دیدنش باید راهی موزه ایران‌باستان در تهران شد! معرفی این اثر که میتواند و باید نماد انیمیشن جهان و قدمت تمدن سیستان باشد، چند سالیست دغدغه ی متمرکز یک معلم جوان و عاشق سیستانیست. بسیاری از مسئولین ملی، چهره های هنری، ورزشی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و سیستان و بلوچستانیارانی که دل در گرو معرفی و شکوفاندن ظرفیتهای این دیارِ کهنِ شاهد شهنامه داشته اند، یکی از ماندگارترین و موثرترین هدایای عمرشان کوشش دلیِ #رمضان_نورا معلم هنرمند سیستانی بوده است که بجای شعار و شکوا و تماشا، چند سالیست دست به کار شده و ماکتهای جام سفالین را مانند همان عتیقه ی پنج هزار ساله ای که در موزه ایران باستان است نقش میزند و با هزینه ی عمدتا شخصی، برایشان پایه هایی منقش به تصویر مخاطبانِ منتخبش میسازد و هدیه میدهد، تا هم بعنوان فرزند متعصب و وفادار به تاریخ و فرهنگ زادبومش، از کسانی که به نوعی سیستان و بلوچستانیار بوده اند تقدیری از دل برآمده کند و هم با خلق خاطره ای هوشمندانه، آنها را سفیر معرفی قدمت و اهمیت این دیار کرده باشد... امروز نمونه هایی از این تلاش فرهنگی رمضان، تزئین دفاتر و منازل وزیر و وکیل و بازیگر و ورزشکار و پژوهشگر و گردشگر و کارآفرین و اقشار و افرادی شده است که بواسطه ی هدیه زیبایی که گرفته اند هم فلسفه و تاریخچه ی تحفه شان را مطالعه کرده اند و هم برای خیلی از اطرافیان و مراجعین و مخاطبانشان این تاریخ فاخر را تعریف کرده اند، #کار_فرهنگی یعنی این؛ #عشق_بازی کردن با #تاریخ و #هویت_وطن یعنی این، به قدر وسع که نه، "فراتر از بضاعت" اثر گذاشتن، همین عاشقانه هاییست که ممکن است از منظر خیلی ها ارزش گذاری و درک نیت نشود، من از صفای رمضان نورا یاد گرفتم؛ و بیشتر: از اینکه معلّم است و دانش آموزانی دارد که از او یاد خواهند گرفت خوشحال شدم. #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/12/1


. بانوی بلوچ سنّی مرزنشین ایرانی، سفیر آفتاب! توان و صلابت و اقتدار زن ایرانی را چنان #سفیر باش که قصه ی هیچ رستمی بی رودابه و تهمینه یارای شاهنامه شدن نداشته باشد. کمال ویژگیهای #زن ایرانی را در منظر چشم جهانیان سفیر باش، و ظرفیت رنگین کمان اقوام و وحدت مذاهب ایران زمین را فریاد شو... تراوشات هنرمندزنانی را که در خانه عشق می آفرینند، و حتی طرح های جَوَک و رُچ بر و جالار و کَپَّک و بَتنو را که از هنر دستان بلوچی دوز زنان سوزن دیارت تن پوش و حجاب کرده ای سفارت کن، شاید حضور اقوام و وحدت ادیان و هنر زنان و ترحم مادران قدری این #خشونت جهانمان را بکاهد! و به شکوفایی فردای سیستان و بلوچستانت، درست مثل نقشینه های امروز لباس سنتی که برتن داری وفادار بمان و به همه نشان بده که زادبومت توانگرتر از آن است که با #فقر و محرومیت و محدودیت معرفی شود. بگذار ایران و جهان ببیند، اگر: اینجا کویر، اینجا عطش، اینجا سراب است اینجا دیار #مردمان_آفتاب است... #سفیر_برونئی #حمیرا_ریگی #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/12/1

. بانوی بلوچ سنّی مرزنشین ایرانی، سفیر آفتاب! توان و صلابت و اقتدار زن ایرانی را چنان #سفیر باش که قصه ی هیچ رستمی بی رودابه و تهمینه یارای شاهنامه شدن نداشته باشد. کمال ویژگیهای #زن ایرانی را در منظر چشم جهانیان سفیر باش، و ظرفیت رنگین کمان اقوام و وحدت مذاهب ایران زمین را فریاد شو... تراوشات هنرمندزنانی را که در خانه عشق می آفرینند، و حتی طرح های جَوَک و رُچ بر و جالار و کَپَّک و بَتنو را که از هنر دستان بلوچی دوز زنان سوزن دیارت تن پوش و حجاب کرده ای سفارت کن، شاید حضور اقوام و وحدت ادیان و هنر زنان و ترحم مادران قدری این #خشونت جهانمان را بکاهد! و به شکوفایی فردای سیستان و بلوچستانت، درست مثل نقشینه های امروز لباس سنتی که برتن داری وفادار بمان و به همه نشان بده که زادبومت توانگرتر از آن است که با #فقر و محرومیت و محدودیت معرفی شود. بگذار ایران و جهان ببیند، اگر: اینجا کویر، اینجا عطش، اینجا سراب است اینجا دیار #مردمان_آفتاب است... #سفیر_برونئی #حمیرا_ریگی #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/12/3


. لطفا #هفت دقیقه وقت بگذارید و #هفت بار ورق بزنید! حرفهایم در مراسم نکوداشت و بدرقه دومین #سفیر_زن معرفی شده پس از چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی در #ایران، نه فقط تحسین و تمجیدِ توانستنهای او، بلکه مرور و تعریفِ ظرفیت بزرگ #بانوان، قابلیت ناب #اقوام و استعداد خاص #مذاهب سرزمینم بود، که در معیار #شایسته_سالاری حتما و قطعا سهمشان در فرصتهای خدمت و درخشش، بسیار بسیار بیش از چیزیست که امروز در فضای دنیای مردانه ی سیاست و اقتصاد و اجتماع جریان دارد! پس، هفت دقیقه وقت بگذارید و هفت بار ورق بزنید... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/12/3

. لطفا #هفت دقیقه وقت بگذارید و #هفت بار ورق بزنید! حرفهایم در مراسم نکوداشت و بدرقه دومین #سفیر_زن معرفی شده پس از چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی در #ایران، نه فقط تحسین و تمجیدِ توانستنهای او، بلکه مرور و تعریفِ ظرفیت بزرگ #بانوان، قابلیت ناب #اقوام و استعداد خاص #مذاهب سرزمینم بود، که در معیار #شایسته_سالاری حتما و قطعا سهمشان در فرصتهای خدمت و درخشش، بسیار بسیار بیش از چیزیست که امروز در فضای دنیای مردانه ی سیاست و اقتصاد و اجتماع جریان دارد! پس، هفت دقیقه وقت بگذارید و هفت بار ورق بزنید... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/12/19


. امروز مطابق روال پیگیری اموری که با مجمع نمایندگان سیستان و بلوچستان داشتم، #مجلس بودم، از حدود ساعت یازده که وارد شدم حدس زدم که با توجه به برنامه ها، برای دیدن همه ی نماینده های مدنظر، زمان بیشتری را باید در مجلس بگذرانم. اما موضوعِ تصویر و کپشن، چیزی بجز قرارهای امروز و موضوع خاص منجر به حضورم در مجلس برای تسریع گامی در مسیر توسعه #سیستان و #بلوچستان بود، خواستم بگویم: امروز نماینده شهر زادبومم #تاکستان و نماینده سابق شهر زادبومم #تاکستان، و نماینده اسبق شهر زادبومم #تاکستان را در مجلس دیدم!!! همگی بودند؛ #باهم_نبودند، ولی همه بودند! #بهمن_طاهرخانی را بعد از صحن علنی و در وقت نهار، #امیر_طاهرخانی و #رجب_رحمانی را بعد از ظهر و در طبقه دوم و راهروی کمیسیونها و در زمان برگزاری جلسات کمیسیونهای تخصصی مجلس! فقط خواستم خطاب به مردم شهرِ زادبومم بنویسم: با خیال راحت تری زندگی کنید و #آسوده تر بخوابید، که نمایندگان "حال و سابق و اسبق" #هستند!!! #دور_هم نیستند، ولی علی الظاهر #هستند! و بنظرم برای سطح نازل انتظارات من و شما، همین #بودن کفایت است دیگر! چه میخواهید؟؟؟ سه نفر و تنها یک شهرستان؛ دیگر چه مشکلی میماند؟ این همه فال و حال خوب، از سرمان هم زیاد است... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/12/19

. امروز مطابق روال پیگیری اموری که با مجمع نمایندگان سیستان و بلوچستان داشتم، #مجلس بودم، از حدود ساعت یازده که وارد شدم حدس زدم که با توجه به برنامه ها، برای دیدن همه ی نماینده های مدنظر، زمان بیشتری را باید در مجلس بگذرانم. اما موضوعِ تصویر و کپشن، چیزی بجز قرارهای امروز و موضوع خاص منجر به حضورم در مجلس برای تسریع گامی در مسیر توسعه #سیستان و #بلوچستان بود، خواستم بگویم: امروز نماینده شهر زادبومم #تاکستان و نماینده سابق شهر زادبومم #تاکستان، و نماینده اسبق شهر زادبومم #تاکستان را در مجلس دیدم!!! همگی بودند؛ #باهم_نبودند، ولی همه بودند! #بهمن_طاهرخانی را بعد از صحن علنی و در وقت نهار، #امیر_طاهرخانی و #رجب_رحمانی را بعد از ظهر و در طبقه دوم و راهروی کمیسیونها و در زمان برگزاری جلسات کمیسیونهای تخصصی مجلس! فقط خواستم خطاب به مردم شهرِ زادبومم بنویسم: با خیال راحت تری زندگی کنید و #آسوده تر بخوابید، که نمایندگان "حال و سابق و اسبق" #هستند!!! #دور_هم نیستند، ولی علی الظاهر #هستند! و بنظرم برای سطح نازل انتظارات من و شما، همین #بودن کفایت است دیگر! چه میخواهید؟؟؟ سه نفر و تنها یک شهرستان؛ دیگر چه مشکلی میماند؟ این همه فال و حال خوب، از سرمان هم زیاد است... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1397/10/25


. سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغِ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان گردنیم اگرخنجر دوستان گرده ایم گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم... صبحگاه تلخ دیروز، خبر سانحه هفتصد و هفت نهاجا، ذهنم را در کسری از ثانیه مرورگر ساعتها و روزگاران کار و پرواز و رفاقت و مسافرت و سختیها و شادمانه هایم با #محمد_عبدلی (رضا) کَرد و بسرعت در گوشی تلفن همراهم جویای نامش شدم برای تماسی که خاطرم از سلامتیش آسوده شود... قبل از تماس من تلفنم زنگ خورد، جواب دادم، صدای مضطربی را که بی مقدمه گفت: ممّد عبدلی... و دیگر هیچ! در هر دوسوی تماس، کلمه ها کم آمدند برای هر جمله ی دیگری... با اشک و تردید و بلاتکلیفی، فقط دفتر کارم را ترک کردم! به سمت مقصدی که هنوووووز نمی دانستم کجاست، زمین و زمان متوقف شده بود تا رسیدنم به پایگاه یکم شکاری_ترابری و از آنجا تا محل سانحه، بگذارید بگذریم و نگویم تصوّر تصویر پیش روی خلبان و کروی پرواز در لحظه ی آغازین وقوع سانحه در انتهای باند کوتاه فرودگاه فتح، تا برخورد هواپیما با دیوار انتهای فرودگاه و درو شدن درختانی که در امتداد مسیر آن سوی دیوار بودند تا کنده شدن چرخ ها و موتورها و بال هواپیما و برخوردش به ویلای خالی از سکنه ای که طیاره ی وحشی را متوقف کرد چقددددددر سخت و وحشتناک بود... و دهشتناک اینکه اینک، آسمان دوباره جمعی از دوستان آسمان نوردم را ربوده است! پ.ن: تحلیلهای سرشار از توهم توطئه ای که امروز فضای مجازی را پرکرده بود هم در نوع خود متحیر کننده بود، اما واقعیت این است که این ماموریت پوششی نبود و صرفا برای حمل گوشت گرم از قرقیزستان انجام شد، خلبان و کروی پروازش عناصر اطلاعاتی نبودند، مقصد واقعا فرودگاه پیام بود، خلبانی که پرواز میکرد به واقع و در کمال بداقبالی دچار اشتباه شده بود، و باند فتح برای فرود مطمئن هواپیمای نامطمئنی همچون هفتصد و هفت بشدت نامناسب است... دهها واقعیت ریز و درشت منجر به سانحه وجود دارد که همه غیر از آن مطالبیست که متوهمانه و غیرتخصصی و نامنصفانه در فضای مجازی امروز جریان یافته است. روح رفتگان مظلوم این پرواز بدفرجام قرین آرامش و رحمت رحمانی باد #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی #شعر_قیصر_امین_پور

1397/10/25

. سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغِ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان گردنیم اگرخنجر دوستان گرده ایم گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم... صبحگاه تلخ دیروز، خبر سانحه هفتصد و هفت نهاجا، ذهنم را در کسری از ثانیه مرورگر ساعتها و روزگاران کار و پرواز و رفاقت و مسافرت و سختیها و شادمانه هایم با #محمد_عبدلی (رضا) کَرد و بسرعت در گوشی تلفن همراهم جویای نامش شدم برای تماسی که خاطرم از سلامتیش آسوده شود... قبل از تماس من تلفنم زنگ خورد، جواب دادم، صدای مضطربی را که بی مقدمه گفت: ممّد عبدلی... و دیگر هیچ! در هر دوسوی تماس، کلمه ها کم آمدند برای هر جمله ی دیگری... با اشک و تردید و بلاتکلیفی، فقط دفتر کارم را ترک کردم! به سمت مقصدی که هنوووووز نمی دانستم کجاست، زمین و زمان متوقف شده بود تا رسیدنم به پایگاه یکم شکاری_ترابری و از آنجا تا محل سانحه، بگذارید بگذریم و نگویم تصوّر تصویر پیش روی خلبان و کروی پرواز در لحظه ی آغازین وقوع سانحه در انتهای باند کوتاه فرودگاه فتح، تا برخورد هواپیما با دیوار انتهای فرودگاه و درو شدن درختانی که در امتداد مسیر آن سوی دیوار بودند تا کنده شدن چرخ ها و موتورها و بال هواپیما و برخوردش به ویلای خالی از سکنه ای که طیاره ی وحشی را متوقف کرد چقددددددر سخت و وحشتناک بود... و دهشتناک اینکه اینک، آسمان دوباره جمعی از دوستان آسمان نوردم را ربوده است! پ.ن: تحلیلهای سرشار از توهم توطئه ای که امروز فضای مجازی را پرکرده بود هم در نوع خود متحیر کننده بود، اما واقعیت این است که این ماموریت پوششی نبود و صرفا برای حمل گوشت گرم از قرقیزستان انجام شد، خلبان و کروی پروازش عناصر اطلاعاتی نبودند، مقصد واقعا فرودگاه پیام بود، خلبانی که پرواز میکرد به واقع و در کمال بداقبالی دچار اشتباه شده بود، و باند فتح برای فرود مطمئن هواپیمای نامطمئنی همچون هفتصد و هفت بشدت نامناسب است... دهها واقعیت ریز و درشت منجر به سانحه وجود دارد که همه غیر از آن مطالبیست که متوهمانه و غیرتخصصی و نامنصفانه در فضای مجازی امروز جریان یافته است. روح رفتگان مظلوم این پرواز بدفرجام قرین آرامش و رحمت رحمانی باد #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی #شعر_قیصر_امین_پور

مشاهده

1397/10/27


. تردید داشتم بنویسم یا نه، اما سکوت و تماشا هم سخت میشود وقتی از ساعاتی پس از سانحه دردناک و تلخمان، حرف و حدیثها و سوالات و قضاوتها و تشکیکهایی درباره ی ماموریت دوستان پرکشیده ام نمک بر زخمِ تازه و عمیقمان شد، بچه های پروازی #نیروی_هوایی عموما اهل ادا و تظاهر و ریا نیستند، #سانحه کم ندیده اند، #رفیق، کم از دست نداده اند، به خوبی میدانند سهم ریسک در پروازهای نظامی که تحریمشان چیز جدیدی نیست و چهل سال است در شدیدترین وضع ممکن بوده آنقدر بالاست که باید با چیزی فراتر از سواد و تمرین و تجربه اندوزی اراده ی پریدن کنند، اصلا اینها با فرض باور "یک به یک از جمع هم کم میشویم" جمع شده اند در گردانهای پرواز، خاکریزهایی که حتی پس از #جنگ، جبهه ی همیشه فعال بازدارندگی و میدان عملیات در دوران صلح بوده است؛ همین دیروز که در قطعه خلبانان شهید بهشت زهرا برای تشییع و تدفین شهید #محمد_عبدلی عزیزمان منتظر بودیم، با رخت سیاه در کنار دوستان همیشه سبز پوش خلبانم کنار مزار شهدای سوانح متعدد سالهای گذشته، از ارژنگی و کاربر و یاوری و قوامی و مکی نژاد و فروزنده و رفعت نیا و شاه محمدی و کریمایی و بلورخانی و... قدم زدیم و از خاطرات خوش روزهای #حضور تا خاطره تلخ روز #سقوط در سوانح مختلف مرورشان کردیم و آهِ درد کشیدیم از این واقعیت که شهدای سانحه هفتصد و هفت، شهیدان اولینمان نبوده و آخرین هم نیستند... مصطلح است که کتابهای پروازمان را با خون نوشته اند، و #مرگ، آخرین سطر نانوشته ی بسیاری از دستورالعملهای شرایط اضطراری پرواز است و برای خلبان (تازه در شرایط نرمال و بدون تحریم و تحدید) اولین اشتباه میتواند آخرین باشد... لذا اینجا که فرشاد در مصاحبه اش گفت: "عاشقانه خدمت میکنیم و عاشقانه هم میمیریم"، ادا و اطوارِ سیاسیِ جلوی دوربین نبود؛ راست میگفت! بچه های پروازی نهاجا به معنای کلمه #جان_بر_کف زندگی میکنند. خانواده هایشان هم میدانند و با این اضطراب عجینند، اصلا "جان بر کف" بخشی از عنوان شغلی پروازیهای ارتش است و #مرگ همیشه متداول ترین موضوع شوخیهایمان بوده... کمتر #خلبان_نظامی میشناسم که تجربه های جدّی خطر را خاطره نکرده باشد! بعد از همین تشییع شهدای اخیر که بهانه ی ناگواری بود برای تجدید دیدار دوستان گوارای خلبان، احوال پرسیهایمان با هم به سنت مالوف، همان طنز تلخی همیشگی بود که: #هنوز_زنده_ای؟ یکی از همین دوستانم که قبلا خلبان جنگنده بود و به تازگی تایپ عوض کرده و ترابری چی شده بود، موقع همدردی در آغوشم گرفت و گفت: "این یکیا هم رفتنُ طبق قانون احتمالات پرونده ما اومد بالاتر" (ادامه در کامنت)

1397/10/27

. تردید داشتم بنویسم یا نه، اما سکوت و تماشا هم سخت میشود وقتی از ساعاتی پس از سانحه دردناک و تلخمان، حرف و حدیثها و سوالات و قضاوتها و تشکیکهایی درباره ی ماموریت دوستان پرکشیده ام نمک بر زخمِ تازه و عمیقمان شد، بچه های پروازی #نیروی_هوایی عموما اهل ادا و تظاهر و ریا نیستند، #سانحه کم ندیده اند، #رفیق، کم از دست نداده اند، به خوبی میدانند سهم ریسک در پروازهای نظامی که تحریمشان چیز جدیدی نیست و چهل سال است در شدیدترین وضع ممکن بوده آنقدر بالاست که باید با چیزی فراتر از سواد و تمرین و تجربه اندوزی اراده ی پریدن کنند، اصلا اینها با فرض باور "یک به یک از جمع هم کم میشویم" جمع شده اند در گردانهای پرواز، خاکریزهایی که حتی پس از #جنگ، جبهه ی همیشه فعال بازدارندگی و میدان عملیات در دوران صلح بوده است؛ همین دیروز که در قطعه خلبانان شهید بهشت زهرا برای تشییع و تدفین شهید #محمد_عبدلی عزیزمان منتظر بودیم، با رخت سیاه در کنار دوستان همیشه سبز پوش خلبانم کنار مزار شهدای سوانح متعدد سالهای گذشته، از ارژنگی و کاربر و یاوری و قوامی و مکی نژاد و فروزنده و رفعت نیا و شاه محمدی و کریمایی و بلورخانی و... قدم زدیم و از خاطرات خوش روزهای #حضور تا خاطره تلخ روز #سقوط در سوانح مختلف مرورشان کردیم و آهِ درد کشیدیم از این واقعیت که شهدای سانحه هفتصد و هفت، شهیدان اولینمان نبوده و آخرین هم نیستند... مصطلح است که کتابهای پروازمان را با خون نوشته اند، و #مرگ، آخرین سطر نانوشته ی بسیاری از دستورالعملهای شرایط اضطراری پرواز است و برای خلبان (تازه در شرایط نرمال و بدون تحریم و تحدید) اولین اشتباه میتواند آخرین باشد... لذا اینجا که فرشاد در مصاحبه اش گفت: "عاشقانه خدمت میکنیم و عاشقانه هم میمیریم"، ادا و اطوارِ سیاسیِ جلوی دوربین نبود؛ راست میگفت! بچه های پروازی نهاجا به معنای کلمه #جان_بر_کف زندگی میکنند. خانواده هایشان هم میدانند و با این اضطراب عجینند، اصلا "جان بر کف" بخشی از عنوان شغلی پروازیهای ارتش است و #مرگ همیشه متداول ترین موضوع شوخیهایمان بوده... کمتر #خلبان_نظامی میشناسم که تجربه های جدّی خطر را خاطره نکرده باشد! بعد از همین تشییع شهدای اخیر که بهانه ی ناگواری بود برای تجدید دیدار دوستان گوارای خلبان، احوال پرسیهایمان با هم به سنت مالوف، همان طنز تلخی همیشگی بود که: #هنوز_زنده_ای؟ یکی از همین دوستانم که قبلا خلبان جنگنده بود و به تازگی تایپ عوض کرده و ترابری چی شده بود، موقع همدردی در آغوشم گرفت و گفت: "این یکیا هم رفتنُ طبق قانون احتمالات پرونده ما اومد بالاتر" (ادامه در کامنت)

مشاهده

1397/11/1


. #چابهار، دروازه توسعه شرق همایش فرصتهای سرمایه گذاری #سیستان_و_بلوچستان، اولین رویداد اقتصادی با محوریت #منطقه_آزاد چابهار بود که بنا بود #توسعه را برای #تمام_استان مطالبه کند، تفکیک قوا و استقلال دستگاههای اجرایی اصل خدشه ناپذیر و طبیعی در مدیریت دولتیست که البته یک آسیب جدی و بزرگ را هم به همراه داشته است: نگاهِ جزیره ای! مقوله ای که از سه قوه گرفته تا سطوح عالی وزارت خانه ها و سازمانهای میانی تا محلی ترین لایه های مدیریت را مبتلا کرده و مدیران درگیر فرهنگ بخشی نگری و ترجیح دادن منافع سازمانی به #منافع_ملی شده اند تا بجای هم افزایی و درک اولویتها، در هر فرصتی بگویند: مارا هم از این نمد کلاهیست... اتفاق فرخنده ی هم آهنگی اخیر منطقه آزاد چابهار با استانداری سیستان و بلوچستان، فعلا و دست کم این دستاورد نمادین را درپی داشته که فرصتهای توسعه بجای بخشی، #استانی دیده شود و بشود به هم افزایی فرصتها و ظرفیتهای منطقه آزاد و سرزمین اصلی امیدوار بود، نمیشود #مکران را توسعه داد اما از #سرحد غفلت کرد، نمیتوان بجای #سیستان_و_بلوچستان، برای آبادانی #سیستان یا #بلوچستان طرحی درانداخت... "شرط پایداری #توسعه، حتما توجه به #توازن است" بهترینها را برای فردای پهناورترین و جوان ترین و متنوع ترین جغرافیای استانی ایران آرزومندم... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1397/11/1

. #چابهار، دروازه توسعه شرق همایش فرصتهای سرمایه گذاری #سیستان_و_بلوچستان، اولین رویداد اقتصادی با محوریت #منطقه_آزاد چابهار بود که بنا بود #توسعه را برای #تمام_استان مطالبه کند، تفکیک قوا و استقلال دستگاههای اجرایی اصل خدشه ناپذیر و طبیعی در مدیریت دولتیست که البته یک آسیب جدی و بزرگ را هم به همراه داشته است: نگاهِ جزیره ای! مقوله ای که از سه قوه گرفته تا سطوح عالی وزارت خانه ها و سازمانهای میانی تا محلی ترین لایه های مدیریت را مبتلا کرده و مدیران درگیر فرهنگ بخشی نگری و ترجیح دادن منافع سازمانی به #منافع_ملی شده اند تا بجای هم افزایی و درک اولویتها، در هر فرصتی بگویند: مارا هم از این نمد کلاهیست... اتفاق فرخنده ی هم آهنگی اخیر منطقه آزاد چابهار با استانداری سیستان و بلوچستان، فعلا و دست کم این دستاورد نمادین را درپی داشته که فرصتهای توسعه بجای بخشی، #استانی دیده شود و بشود به هم افزایی فرصتها و ظرفیتهای منطقه آزاد و سرزمین اصلی امیدوار بود، نمیشود #مکران را توسعه داد اما از #سرحد غفلت کرد، نمیتوان بجای #سیستان_و_بلوچستان، برای آبادانی #سیستان یا #بلوچستان طرحی درانداخت... "شرط پایداری #توسعه، حتما توجه به #توازن است" بهترینها را برای فردای پهناورترین و جوان ترین و متنوع ترین جغرافیای استانی ایران آرزومندم... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده