1405/06/13


«از کابین تا جامعه» ?از مدیریت #پرواز تا مدیریت #سازمان ✈️وقتی هواپیما وارد محدوده تلاطم شدید (Turbulence) می‌شود، معمولا خلبانان باتجربه با آرامش توضیح دهند که این تکان‌ها طبیعی است، در طراحی هواپیما تنش‌ها و تلاطم‌های بسیار شدیدتر هم در نظر گرفته شده؛ ما با انجام دستورالعملهای خودمان (تغییر ارتفاع و سرعت) شرایط را کنترل می‌کنیم و تا چند دقیقه دیگر از این منطقه عبور می‌کنیم؛ برای همکاری و ایمنی بیشتر «کمربندها را ببندید»؛ حالا اضطراب بسیاری از مسافران به‌طور محسوسی کاهش یافته است. نکته جالب اینجاست که شدت تلاطم هنوز تغییری نکرده است؛ تنها تغییر، درک مسافران از وضعیت و افزایش باور و اعتمادشان به تسلط خلبان بر اوضاع است. این دستورالعمل را خلبانان آموزش دیده‌اند؛ خودآگاه و ناخودآگاه اجرا می‌کنند و بحران را تحت کنترل می‌گیرند؛ اما متأسفانه بعضی مدیران نمی‌دانند و انجام نمی‌دهند... ?اثر این پدیده از آنجاست که مغز انسان بیش از خودِ خطر، از «ابهام» می‌ترسد. در خطر اگر یک آسیب باشد، در ابهام فرض ده‌ها و صدها خطر از ذهن می‌گذرد! توضیح کوتاه خلبان، چهار اثر مهم دارد: - ابهام را از بین می‌برد و ذهن دیگر مجبور نیست بدترین سناریوها را تصور کند. - ⁠احساس کنترل را افزایش می‌دهد؛ زیرا مسافران می‌دانند فردی آگاه و باتجربه هدایت اوضاع را در دست دارد. - ⁠دریافت «اطلاعات»، واکنش هیجانی را به تحلیل منطقی تبدیل می‌کند و شدت ترس را کاهش می‌دهد. - ⁠و نهایتا اعتماد را تقویت می‌کند؛ زیرا #خلبان نشان داده شرایط را می‌شناسد و برای آن آماده است. ?در جوامع و سازمان‌ها هم «بحران» اجتناب‌ناپذیر است؛ کاهش نقدینگی، افت فروش، تغییر ساختار، جابه‌جایی مدیران، تأخیر پرداخت‌ها، سوانح، جنگ، تغییر استراتژی، تغییر ماموریت، یا اجرای تصمیم‌های دشوار... اما آنچه کارکنان را بیش از خودِ بحران فرسوده می‌کند، «ابهام» است. وقتی مدیر سکوت می‌کند، ذهن کارکنان جای خالی #اطلاعات را با #شایعه، گمانه‌زنی و بدترین برداشت‌های ممکن پر می‌کند. در چنین شرایطی، ترس سریع‌تر از واقعیت در سازمان منتشر می‌شود

1405/06/13

«از کابین تا جامعه» ?از مدیریت #پرواز تا مدیریت #سازمان ✈️وقتی هواپیما وارد محدوده تلاطم شدید (Turbulence) می‌شود، معمولا خلبانان باتجربه با آرامش توضیح دهند که این تکان‌ها طبیعی است، در طراحی هواپیما تنش‌ها و تلاطم‌های بسیار شدیدتر هم در نظر گرفته شده؛ ما با انجام دستورالعملهای خودمان (تغییر ارتفاع و سرعت) شرایط را کنترل می‌کنیم و تا چند دقیقه دیگر از این منطقه عبور می‌کنیم؛ برای همکاری و ایمنی بیشتر «کمربندها را ببندید»؛ حالا اضطراب بسیاری از مسافران به‌طور محسوسی کاهش یافته است. نکته جالب اینجاست که شدت تلاطم هنوز تغییری نکرده است؛ تنها تغییر، درک مسافران از وضعیت و افزایش باور و اعتمادشان به تسلط خلبان بر اوضاع است. این دستورالعمل را خلبانان آموزش دیده‌اند؛ خودآگاه و ناخودآگاه اجرا می‌کنند و بحران را تحت کنترل می‌گیرند؛ اما متأسفانه بعضی مدیران نمی‌دانند و انجام نمی‌دهند... ?اثر این پدیده از آنجاست که مغز انسان بیش از خودِ خطر، از «ابهام» می‌ترسد. در خطر اگر یک آسیب باشد، در ابهام فرض ده‌ها و صدها خطر از ذهن می‌گذرد! توضیح کوتاه خلبان، چهار اثر مهم دارد: - ابهام را از بین می‌برد و ذهن دیگر مجبور نیست بدترین سناریوها را تصور کند. - ⁠احساس کنترل را افزایش می‌دهد؛ زیرا مسافران می‌دانند فردی آگاه و باتجربه هدایت اوضاع را در دست دارد. - ⁠دریافت «اطلاعات»، واکنش هیجانی را به تحلیل منطقی تبدیل می‌کند و شدت ترس را کاهش می‌دهد. - ⁠و نهایتا اعتماد را تقویت می‌کند؛ زیرا #خلبان نشان داده شرایط را می‌شناسد و برای آن آماده است. ?در جوامع و سازمان‌ها هم «بحران» اجتناب‌ناپذیر است؛ کاهش نقدینگی، افت فروش، تغییر ساختار، جابه‌جایی مدیران، تأخیر پرداخت‌ها، سوانح، جنگ، تغییر استراتژی، تغییر ماموریت، یا اجرای تصمیم‌های دشوار... اما آنچه کارکنان را بیش از خودِ بحران فرسوده می‌کند، «ابهام» است. وقتی مدیر سکوت می‌کند، ذهن کارکنان جای خالی #اطلاعات را با #شایعه، گمانه‌زنی و بدترین برداشت‌های ممکن پر می‌کند. در چنین شرایطی، ترس سریع‌تر از واقعیت در سازمان منتشر می‌شود

مشاهده

1405/06/06


. ✈️ اثر کنکورد یا خطای «هزینه‌ی هدر رفته»! وقتی ادامه دادنِ اشتباه، خودش یک اشتباه بزرگ‌تر را رقم میزند؛ پروژه «کنکورد» با رؤیایی بزرگ آغاز شد؛ هواپیمایی مافوق‌صوت که پرواز لندن–نیویورک را از ۷/۵ ساعت به حدود ۳/۵ ساعت کاهش می‌داد. اما خیلی زود مشخص شد هزینه ساخت و بهره‌برداری آن بسیار بیشتر از درآمد احتمالیست. با این حال، انگلستان و فرانسه پروژه را متوقف نکردند؛ چون تا آن زمان که فهمیدند، سرمایه، زمان و اعتبار زیادی برای آن صرف شده بود. #کنکورد سرانجام هم فقط ۲۰ فروند تولید کرد و در سال ۲۰۰۳ برای همیشه بازنشسته شد. این همان چیزی است که در علم رفتارشناسی به «خطای هزینه هدررفته» یا Sunk Cost Fallacy معروف شد؛ یعنی چون برای یک تصمیم در گذشته هزینه کرده‌ایم، حاضر نیستیم ادامه مسیر غلط را رها کنیم، حتی وقتی شواهد نشان می‌دهد ادامه دادن مسیر زیان‌ده است. گاهی غرور، تعهد، ترس از پذیرش شکست و امید به جبران گذشته، و حتی تعصب به باورمان ما را وادار می‌کند بیشتر هزینه کنیم؛ فقط برای اینکه ثابت کنیم تصمیم قبلی‌مان اشتباه نبوده است... اما در تصمیم‌گیری عقلانی، هزینه‌ای که قبلاً پرداخت شده، نباید دلیل ادامه دادن یک مسیر غلط باشد! سؤال درست این است: ? اگر امروز در نقطه شروع بودم، با دانستن شرایط فعلی، باز هم این مسیر را انتخاب می‌کردم؟ اگر پاسخ «نه» است، شاید شجاعت واقعی در ایستادن و تغییر مسیر باشد. گاهی پذیرش یک اشتباه، «پایان یک شکست است»؛ اما ادامه دادنِ یک مسیر غلط، توجیه یک اشتباه با ارتکاب اشتباهات بزرگ‌تر است... «خطای هزینه‌ی هدر رفته» فضای حاکم بر کنشها و واکنشهای مدیریتی، #اجتماعی، #اقتصادی، #سیاسی، فردی، ارتباطی و حتی خانوادگی بسیاری از مایی شده که روزگارمان رابا لفظ «حیف است» حرام کردیم!⁩ رویه‌های غلط باید اصلاح شوند؛ «جلوی زیان را از هرکجا بگیری منفعت است...» اتفاقا مثل نغز پارسیِ پادزهر همین اثر و خطای مهلک بوده و هست! پ ن: تصویر بردار: خودم؛ تصویر: پنجه‌ی ایرن بر پنجره‌ی ۷۳۷

1405/06/06

. ✈️ اثر کنکورد یا خطای «هزینه‌ی هدر رفته»! وقتی ادامه دادنِ اشتباه، خودش یک اشتباه بزرگ‌تر را رقم میزند؛ پروژه «کنکورد» با رؤیایی بزرگ آغاز شد؛ هواپیمایی مافوق‌صوت که پرواز لندن–نیویورک را از ۷/۵ ساعت به حدود ۳/۵ ساعت کاهش می‌داد. اما خیلی زود مشخص شد هزینه ساخت و بهره‌برداری آن بسیار بیشتر از درآمد احتمالیست. با این حال، انگلستان و فرانسه پروژه را متوقف نکردند؛ چون تا آن زمان که فهمیدند، سرمایه، زمان و اعتبار زیادی برای آن صرف شده بود. #کنکورد سرانجام هم فقط ۲۰ فروند تولید کرد و در سال ۲۰۰۳ برای همیشه بازنشسته شد. این همان چیزی است که در علم رفتارشناسی به «خطای هزینه هدررفته» یا Sunk Cost Fallacy معروف شد؛ یعنی چون برای یک تصمیم در گذشته هزینه کرده‌ایم، حاضر نیستیم ادامه مسیر غلط را رها کنیم، حتی وقتی شواهد نشان می‌دهد ادامه دادن مسیر زیان‌ده است. گاهی غرور، تعهد، ترس از پذیرش شکست و امید به جبران گذشته، و حتی تعصب به باورمان ما را وادار می‌کند بیشتر هزینه کنیم؛ فقط برای اینکه ثابت کنیم تصمیم قبلی‌مان اشتباه نبوده است... اما در تصمیم‌گیری عقلانی، هزینه‌ای که قبلاً پرداخت شده، نباید دلیل ادامه دادن یک مسیر غلط باشد! سؤال درست این است: ? اگر امروز در نقطه شروع بودم، با دانستن شرایط فعلی، باز هم این مسیر را انتخاب می‌کردم؟ اگر پاسخ «نه» است، شاید شجاعت واقعی در ایستادن و تغییر مسیر باشد. گاهی پذیرش یک اشتباه، «پایان یک شکست است»؛ اما ادامه دادنِ یک مسیر غلط، توجیه یک اشتباه با ارتکاب اشتباهات بزرگ‌تر است... «خطای هزینه‌ی هدر رفته» فضای حاکم بر کنشها و واکنشهای مدیریتی، #اجتماعی، #اقتصادی، #سیاسی، فردی، ارتباطی و حتی خانوادگی بسیاری از مایی شده که روزگارمان رابا لفظ «حیف است» حرام کردیم!⁩ رویه‌های غلط باید اصلاح شوند؛ «جلوی زیان را از هرکجا بگیری منفعت است...» اتفاقا مثل نغز پارسیِ پادزهر همین اثر و خطای مهلک بوده و هست! پ ن: تصویر بردار: خودم؛ تصویر: پنجه‌ی ایرن بر پنجره‌ی ۷۳۷

مشاهده

1405/05/06


سلام فرمانده! امیر #سپهبد ش‌ه‌ی‌د عبدالرحیم موسوی ؛ دوشنبه، ۱۴۰۰/۶/۲۲ ساعت حوالی ۲ ظهر، از دفتر امیرِ ش‌ه‌ی‌د عزیز نصیر زاده، فرمانده وقت #نیروی_هوایی به اتفاق رهسپار ستاد کل آجا شدیم، یک صفحه و نیم دست نوشته داشتم و همزمان با معرفی و تعریف فرمانده نیروی هوایی، شما داشتی متن توضیحات دستنوشته‌ام را مرور میکردی... با لبخند رضا گفتی: کاش مانده بودم در لباس ارتش! گفتم هر وقت اراده و دستورتان باشد منِ ارتشی زاده، کماکان ارتشیم! خاک رشد من اینجا بوده و صدر افتخاراتم: #خلبان نیروی هوایی ارتش... گوشه‌ی نامه برایم چند خط تدبیر ویژه فرماندهی نوشتی و فردایش در فرمان ۴۴۶۶ آجا و دستور ۶۲۰۱ ستاد نهاجا ثبت شد؛ امروز که تازه در تمجید سربازها و توصیف خاطرات و دلتنگی همرزمان، طبع بلند شما را شناخته‌ام، در حسرت آنروز غوطه‌ور و در احوال خودم امیدوارم: شاید آنچه با امضای شما بر تایید تعهد من و دستور فرمانده‌ی شهید نهاجا برای تعیین ماموریتم، تکّه کاغذِ رستگاریِ مسیر دنیایی‌ام شده، امضای «شفاعت» آخرتم هم بشود؛ اما مگر «فرمانده کل ارتش» باید اینقدر صریح و صحیح و خالص و خُلّص و خودمانی و دم دست باشد امیر؟!! برادر! پدر! فرمانده! خوب همین شد که زود ش‌ه‌ی‌د شدی مرد بی‌ریا! ما که همیشه فقط تهِ تهِ تهِ تهش #شاهد بوده‌ایم مثل تویی را... برای فخر ما همین بس که «امضای چون شمایی پای ماست» امیر! هنوز هر وقت اراده و دستورتان باشد منِ ارتشیِ ارتشی زاده، «ارتشیم»! . (سرباز) #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدائی

1405/05/06

سلام فرمانده! امیر #سپهبد ش‌ه‌ی‌د عبدالرحیم موسوی ؛ دوشنبه، ۱۴۰۰/۶/۲۲ ساعت حوالی ۲ ظهر، از دفتر امیرِ ش‌ه‌ی‌د عزیز نصیر زاده، فرمانده وقت #نیروی_هوایی به اتفاق رهسپار ستاد کل آجا شدیم، یک صفحه و نیم دست نوشته داشتم و همزمان با معرفی و تعریف فرمانده نیروی هوایی، شما داشتی متن توضیحات دستنوشته‌ام را مرور میکردی... با لبخند رضا گفتی: کاش مانده بودم در لباس ارتش! گفتم هر وقت اراده و دستورتان باشد منِ ارتشی زاده، کماکان ارتشیم! خاک رشد من اینجا بوده و صدر افتخاراتم: #خلبان نیروی هوایی ارتش... گوشه‌ی نامه برایم چند خط تدبیر ویژه فرماندهی نوشتی و فردایش در فرمان ۴۴۶۶ آجا و دستور ۶۲۰۱ ستاد نهاجا ثبت شد؛ امروز که تازه در تمجید سربازها و توصیف خاطرات و دلتنگی همرزمان، طبع بلند شما را شناخته‌ام، در حسرت آنروز غوطه‌ور و در احوال خودم امیدوارم: شاید آنچه با امضای شما بر تایید تعهد من و دستور فرمانده‌ی شهید نهاجا برای تعیین ماموریتم، تکّه کاغذِ رستگاریِ مسیر دنیایی‌ام شده، امضای «شفاعت» آخرتم هم بشود؛ اما مگر «فرمانده کل ارتش» باید اینقدر صریح و صحیح و خالص و خُلّص و خودمانی و دم دست باشد امیر؟!! برادر! پدر! فرمانده! خوب همین شد که زود ش‌ه‌ی‌د شدی مرد بی‌ریا! ما که همیشه فقط تهِ تهِ تهِ تهش #شاهد بوده‌ایم مثل تویی را... برای فخر ما همین بس که «امضای چون شمایی پای ماست» امیر! هنوز هر وقت اراده و دستورتان باشد منِ ارتشیِ ارتشی زاده، «ارتشیم»! . (سرباز) #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدائی

مشاهده

1405/04/31


فکر کن؛ آوار قتلگاه را (تو بخوان #مدرسه) ماهها چنگ بزنند و خاکش را الک کنند، مادرها را دوباره صدا کنند، ۶۲ تکه‌ دیگر از گوشت و استخوانِ ملحفه‌پیچ را پیش‌کش کنند: «این مابقیِ دلبندتان»... امّا #ماکان! نیست که نیست... پدر و مادرش! «وَما أَدْراکَ مَا الأَحوال...» . #میناب #شجره_طیبه #وطن

1405/04/31

فکر کن؛ آوار قتلگاه را (تو بخوان #مدرسه) ماهها چنگ بزنند و خاکش را الک کنند، مادرها را دوباره صدا کنند، ۶۲ تکه‌ دیگر از گوشت و استخوانِ ملحفه‌پیچ را پیش‌کش کنند: «این مابقیِ دلبندتان»... امّا #ماکان! نیست که نیست... پدر و مادرش! «وَما أَدْراکَ مَا الأَحوال...» . #میناب #شجره_طیبه #وطن

مشاهده

1405/04/12


. ۳۸ سال از دوازدهم تیر ۱۳۶۷ (۳ جولای ۱۹۸۸) و فاجعه‌ی تلخ آسمان #خلیج_فارس می‌گذرد؛ صحنه‌ای که در آن، #تاریخ، پیش از همین جنگهای متکبر و ظالمانه‌ی اخیر، چهره بی‌نقاب قدرت نامتعهد و استکباری را به جهان نشان داده بود. آن ناو جنگی USS Vincennes آمریکا، در هیبت و امکانات و تسلیحات، قابلیت و اطمینان و قدرت و امنیتی در مقایسه با این آبراهام لینکلن و جرالدفورد نداشت، اما چگونه شد که آبراهام لینکلن ۱۴۰۵ نیامده برمیگردد و پشت خط‌کشی ‌اخطار ایران لنگر می‌اندازد، اما وینسنس ۱۹۸۸ بعد از پایان ماموریت ۶ماهه و کارنامه‌ی فجاعت و ترور و قتل‌عامش از پرواز ۶۵۵ ، آرام و به مقصد انداختن مدال بر گردن کپتان راجرز جنایتکار، از خاورمیانه خارج میشود؟! مدالی پس از ساقط کردن جنایتکارانه هواپیمای مسافربری ایرباس ۳۰۰ در پرواز Iran Air Flight 655؛ هواپیمایی غیرنظامی، با سیگنال روشن تجاری، در مسیر مشخص، و پس از تراژدی تلخ مرگ ۲۹۰ انسان بی‌گناه؛ ۵۲ زن، ۱۷۲ مرد، ۶۱ کودک، ۳۶ غیر ایرانی، صدها رؤیا و هزاران امید و آتیه... آن روز آمریکا فقط یک هواپیما را ساقط نکرد، ۲۹۰ زندگی از آسمان ربود تا ثابت کند که در منطق قدرت‌های سلطه‌گر، #حقوق_بشر تا جایی محترم و قابل عرضه است که با منافع‌شان تزاحم نداشته باشد؛ و به وضوح فریاد بزند که جهانشان به دو بخش تقسیم می‌شود: دنیای جان‌هایی که ارزش دارند، و جهان جان‌هایی که در محاسبات ژئوپلیتیک استکباری صرفاً «خسارت جانبی» محسوب می‌شوند و در این هندسه‌ی قدرت، کشتن بی‌گناهان نه جرم، که حتی خدمت تلقی می‌شود! اما ایرانِ استکبار ستیزِ هزینه داده‌ی بهترین جانها سپرده‌ی مهدِ جانفدایان، نشان داده که تماشاچی در این معادلات وهم‌آلود نبوده و نیست... تاریخ برای ما یک درس روشن داشته و دارد: قدرت‌های سلطه‌گر وقتی هزینه‌ای نبینند، از تهدید به تجاوز، و از تجاوز به جنایت می‌رسند. اگر ملتی ابزار #بازدارندگی نداشته باشد، امنیتش را باید به اخلاق دشمن گره بزند؛ و تاریخ سوگند خورده که اخلاق، آخرین چیزی است که امپراتوری‌ها به آن پایبندند! ضعف، دشمن را گستاخ می‌کند... اگر ایرانِ تنهای خسته از جنگِ نابرابر تحمیلی، در آن روزها هم از بازدارندگی بومی موشکی امروز برخوردار بود، آیا راجرزِ وینسنسِ آمریکا به‌چنین سادگی ماشه را می‌فشرد!؟ بازدارندگی، جنگ‌طلبی نیست؛ تعدیل قدرت و مهار دوجانبه و تضمین صلح است. موشک، برای ملتی که بارها طعم تجاوز را چشیده، ابزار انتقام نیست؛ دیسیپلینِ دیپلماسی و زبان سدّ تکرار فاجعه است.

1405/04/12

. ۳۸ سال از دوازدهم تیر ۱۳۶۷ (۳ جولای ۱۹۸۸) و فاجعه‌ی تلخ آسمان #خلیج_فارس می‌گذرد؛ صحنه‌ای که در آن، #تاریخ، پیش از همین جنگهای متکبر و ظالمانه‌ی اخیر، چهره بی‌نقاب قدرت نامتعهد و استکباری را به جهان نشان داده بود. آن ناو جنگی USS Vincennes آمریکا، در هیبت و امکانات و تسلیحات، قابلیت و اطمینان و قدرت و امنیتی در مقایسه با این آبراهام لینکلن و جرالدفورد نداشت، اما چگونه شد که آبراهام لینکلن ۱۴۰۵ نیامده برمیگردد و پشت خط‌کشی ‌اخطار ایران لنگر می‌اندازد، اما وینسنس ۱۹۸۸ بعد از پایان ماموریت ۶ماهه و کارنامه‌ی فجاعت و ترور و قتل‌عامش از پرواز ۶۵۵ ، آرام و به مقصد انداختن مدال بر گردن کپتان راجرز جنایتکار، از خاورمیانه خارج میشود؟! مدالی پس از ساقط کردن جنایتکارانه هواپیمای مسافربری ایرباس ۳۰۰ در پرواز Iran Air Flight 655؛ هواپیمایی غیرنظامی، با سیگنال روشن تجاری، در مسیر مشخص، و پس از تراژدی تلخ مرگ ۲۹۰ انسان بی‌گناه؛ ۵۲ زن، ۱۷۲ مرد، ۶۱ کودک، ۳۶ غیر ایرانی، صدها رؤیا و هزاران امید و آتیه... آن روز آمریکا فقط یک هواپیما را ساقط نکرد، ۲۹۰ زندگی از آسمان ربود تا ثابت کند که در منطق قدرت‌های سلطه‌گر، #حقوق_بشر تا جایی محترم و قابل عرضه است که با منافع‌شان تزاحم نداشته باشد؛ و به وضوح فریاد بزند که جهانشان به دو بخش تقسیم می‌شود: دنیای جان‌هایی که ارزش دارند، و جهان جان‌هایی که در محاسبات ژئوپلیتیک استکباری صرفاً «خسارت جانبی» محسوب می‌شوند و در این هندسه‌ی قدرت، کشتن بی‌گناهان نه جرم، که حتی خدمت تلقی می‌شود! اما ایرانِ استکبار ستیزِ هزینه داده‌ی بهترین جانها سپرده‌ی مهدِ جانفدایان، نشان داده که تماشاچی در این معادلات وهم‌آلود نبوده و نیست... تاریخ برای ما یک درس روشن داشته و دارد: قدرت‌های سلطه‌گر وقتی هزینه‌ای نبینند، از تهدید به تجاوز، و از تجاوز به جنایت می‌رسند. اگر ملتی ابزار #بازدارندگی نداشته باشد، امنیتش را باید به اخلاق دشمن گره بزند؛ و تاریخ سوگند خورده که اخلاق، آخرین چیزی است که امپراتوری‌ها به آن پایبندند! ضعف، دشمن را گستاخ می‌کند... اگر ایرانِ تنهای خسته از جنگِ نابرابر تحمیلی، در آن روزها هم از بازدارندگی بومی موشکی امروز برخوردار بود، آیا راجرزِ وینسنسِ آمریکا به‌چنین سادگی ماشه را می‌فشرد!؟ بازدارندگی، جنگ‌طلبی نیست؛ تعدیل قدرت و مهار دوجانبه و تضمین صلح است. موشک، برای ملتی که بارها طعم تجاوز را چشیده، ابزار انتقام نیست؛ دیسیپلینِ دیپلماسی و زبان سدّ تکرار فاجعه است.

مشاهده

1398/10/27


. مراسم اولین سالگرد #شهادت دوستانم در سانحه تلخ #بوئینگ‌ هفتصد و هفت نهاجا در #دی ماه نود و هفت بود؛ هنوز از داغ رفیقان رفته‌مان سال نگذشته بود که عقاب دیگری از #نیروی_هوایی ارتش، برای همیشه بر دامنه ی #سبلان جاودانه شد، تا امسال هم تیرگی خاطره ی دیماه تکرار و تداعی و تشدید شود! در تدارک مجلس یادبود او، در زادبوم پدریش #تاکستان، شنیدم دخترکی هم در آستانه تولّد دارد؛ گفتم برای #بازدارندگی، برای #اقتدار و برای #امنیت این آب و خاک، دخترِ هنوز متولد نشده هم هزینه داده است... "اینها که میروند، مدافعان آسمان ایرانند" مثلِ رفیقِ جانم، سرتیپ دوم خلبانِ شهید #محمد_عبدلی که امروز سالگشت #آخرین_پرواز او بود؛ دیدم دخترش بهار، بهارِ شاد و شکوفای روزگار حضور پدر نیست: و یک دختر و آرزوی لبخند که نیست یک مرد پر از کوه دماوند که نیست یک مادر گریان که به دختر میگفت: بابای تو زنده است، هرچند که نیست... . #دی_ماه_پر_از_حادثه #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1398/10/27

. مراسم اولین سالگرد #شهادت دوستانم در سانحه تلخ #بوئینگ‌ هفتصد و هفت نهاجا در #دی ماه نود و هفت بود؛ هنوز از داغ رفیقان رفته‌مان سال نگذشته بود که عقاب دیگری از #نیروی_هوایی ارتش، برای همیشه بر دامنه ی #سبلان جاودانه شد، تا امسال هم تیرگی خاطره ی دیماه تکرار و تداعی و تشدید شود! در تدارک مجلس یادبود او، در زادبوم پدریش #تاکستان، شنیدم دخترکی هم در آستانه تولّد دارد؛ گفتم برای #بازدارندگی، برای #اقتدار و برای #امنیت این آب و خاک، دخترِ هنوز متولد نشده هم هزینه داده است... "اینها که میروند، مدافعان آسمان ایرانند" مثلِ رفیقِ جانم، سرتیپ دوم خلبانِ شهید #محمد_عبدلی که امروز سالگشت #آخرین_پرواز او بود؛ دیدم دخترش بهار، بهارِ شاد و شکوفای روزگار حضور پدر نیست: و یک دختر و آرزوی لبخند که نیست یک مرد پر از کوه دماوند که نیست یک مادر گریان که به دختر میگفت: بابای تو زنده است، هرچند که نیست... . #دی_ماه_پر_از_حادثه #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1398/9/7


پست موقت من، مثل اعتماد موقت تو، مثل شعارهای موقت او، مثل حمایت موقت ما، مثل امید موقت شما، به تدبیر موقت آنها... . پ.ن: شخصا در تخصیص #یارانه سرسام آور #بیت_المال به قیمت گذشته ی بنزینی که سهم بهره مندی آحاد و طبقات جامعه از آن هرگز برابر نبوده و نیست عدالتی نمیدیدم؛ حتما یک لیتر #بنزین بسیار بیشتر از یک لیتر آب معدنی عرضه شده در یخچال سوپرمارکتها برای بیت المال هزینه داشته و یقینا باید منِ پرمصرف، سهمی بیش از هموطنانی که بنزین کمتری مصرف میکنند نبرم از این سوبسید کاهنده ی قیمت بنزین! اما اعمال #اصل_غافلگیری (که در دروس استراتژی نظامی برای استفاده علیه دشمن آموخته بودم) را در افزایش دادن بهای بنزین برای مردم خودی درک نکردم، دلیل آماده نکردن ذهن مصرف کننده و فضای روانی جامعه را هم نفهمیدم، و البته با تکیه بر آنچه از قالب #جمهوری آموخته و در محتوای #قانون_اساسی دریافته بودم، بریدن و دوختن و پوشاندن چنین تصمیم راهبردی در جلسه سران سه قوه را هم هضم نکردم... ضمن اینکه توضیحاتی که این روزها از سطوح مختلف دولت و مجلس شنیدیم توجیهاتی شد معما برانگیزتر از اصل ماجرا و عذرهایی شد بدتر از گناه بی تدبیری! "قیمت بنزین باید واقعی باشد"، حتی واقعی تر از بلاتکلیفیمان بین این دو نرخ جدید! مشروط به اینکه همه چیزمان را واقعی کنند؛ همه چیزمان را... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1398/9/7

پست موقت من، مثل اعتماد موقت تو، مثل شعارهای موقت او، مثل حمایت موقت ما، مثل امید موقت شما، به تدبیر موقت آنها... . پ.ن: شخصا در تخصیص #یارانه سرسام آور #بیت_المال به قیمت گذشته ی بنزینی که سهم بهره مندی آحاد و طبقات جامعه از آن هرگز برابر نبوده و نیست عدالتی نمیدیدم؛ حتما یک لیتر #بنزین بسیار بیشتر از یک لیتر آب معدنی عرضه شده در یخچال سوپرمارکتها برای بیت المال هزینه داشته و یقینا باید منِ پرمصرف، سهمی بیش از هموطنانی که بنزین کمتری مصرف میکنند نبرم از این سوبسید کاهنده ی قیمت بنزین! اما اعمال #اصل_غافلگیری (که در دروس استراتژی نظامی برای استفاده علیه دشمن آموخته بودم) را در افزایش دادن بهای بنزین برای مردم خودی درک نکردم، دلیل آماده نکردن ذهن مصرف کننده و فضای روانی جامعه را هم نفهمیدم، و البته با تکیه بر آنچه از قالب #جمهوری آموخته و در محتوای #قانون_اساسی دریافته بودم، بریدن و دوختن و پوشاندن چنین تصمیم راهبردی در جلسه سران سه قوه را هم هضم نکردم... ضمن اینکه توضیحاتی که این روزها از سطوح مختلف دولت و مجلس شنیدیم توجیهاتی شد معما برانگیزتر از اصل ماجرا و عذرهایی شد بدتر از گناه بی تدبیری! "قیمت بنزین باید واقعی باشد"، حتی واقعی تر از بلاتکلیفیمان بین این دو نرخ جدید! مشروط به اینکه همه چیزمان را واقعی کنند؛ همه چیزمان را... . #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1398/10/18


. راه #آسمان را که بلد باشی، #سقوط عمیق تر خط میاندازد بر خاطرات پرواز... سقوط ها بیشتر خاطرت را میخراشد، هرچقدر هم مُردن #پرنده برایت باور باشد! پس، تو پرواز را بخاطر بسپار روزگار... ببین با جایگزینی فرود و سقوط، همین یک کلمه ای که مکرّر جابجا کرده ای در این عمر عاریه ی چند ساله ی ما، چقدر ردّ داغ انداخته ای بر خاطرات پروازم! هنوز سالمرگ آخرین لبخند خانواده های نزدیک ترین دوستانم به کلمه ی #پرواز، فرانرسیده که خبر می آید عقاب دیگری بجای آشیانه، بر قله #سبلان آرام گرفت! داغمان تازه میشود و تاریخِ تلخِ تیک آف های بی فرود یارانمان تداعی، با هر خبر سقوط از هر کجای دنیا... پرنده که باشی، شنیدن #سقوط عمیق تر خط میاندازد بر خاطرات پرواز... خبر سانحه ی پرواز صبح امروز، همه ی این جفاها را بر دردهای آرام ناگرفته ی ما آوار کرد، و خبرهای بعدش بیشتر: بیشتر مسافران طیاره ی سقوط #هموطنم بودند... بیشتر هموطنان ذره ذره پخش شده در مساحت سقوط #جوان بودند... بیشتر جوانان سقوط کرده از مسیر قله ی آرزو، نخبه های مسافر طلب #دانش بودند... بیشتر دانشجوهای #نخبه مشتریهای "اکراینین اینترنشنال" هستند که ارزانترین پروازها را دارد! و #فروغ که میگفت پرنده مردنیست: کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد، پرواز را... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1398/10/18

. راه #آسمان را که بلد باشی، #سقوط عمیق تر خط میاندازد بر خاطرات پرواز... سقوط ها بیشتر خاطرت را میخراشد، هرچقدر هم مُردن #پرنده برایت باور باشد! پس، تو پرواز را بخاطر بسپار روزگار... ببین با جایگزینی فرود و سقوط، همین یک کلمه ای که مکرّر جابجا کرده ای در این عمر عاریه ی چند ساله ی ما، چقدر ردّ داغ انداخته ای بر خاطرات پروازم! هنوز سالمرگ آخرین لبخند خانواده های نزدیک ترین دوستانم به کلمه ی #پرواز، فرانرسیده که خبر می آید عقاب دیگری بجای آشیانه، بر قله #سبلان آرام گرفت! داغمان تازه میشود و تاریخِ تلخِ تیک آف های بی فرود یارانمان تداعی، با هر خبر سقوط از هر کجای دنیا... پرنده که باشی، شنیدن #سقوط عمیق تر خط میاندازد بر خاطرات پرواز... خبر سانحه ی پرواز صبح امروز، همه ی این جفاها را بر دردهای آرام ناگرفته ی ما آوار کرد، و خبرهای بعدش بیشتر: بیشتر مسافران طیاره ی سقوط #هموطنم بودند... بیشتر هموطنان ذره ذره پخش شده در مساحت سقوط #جوان بودند... بیشتر جوانان سقوط کرده از مسیر قله ی آرزو، نخبه های مسافر طلب #دانش بودند... بیشتر دانشجوهای #نخبه مشتریهای "اکراینین اینترنشنال" هستند که ارزانترین پروازها را دارد! و #فروغ که میگفت پرنده مردنیست: کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد، پرواز را... #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده

1398/8/2


دوستانم از پست قبل کنجکاوانه هایی از کابین پرواز پرسیدند، این ویدئو لندینگ شبانه و بارانی در فرودگاه مهرآباد است... ☆صدای آشنای #مورس، در ابتدای ویدئو شیوه ی شناسایی قطعی و چک کردن باند مقصد توسط خلبان است (کد شناسایی را چک میکند تا مطمئن شود دستگاههای ناوبری بدرستی بر روی باند مقصد ست شده اند) ☆برج مراقبت اجازه فرود بر روی باند ۲۹ چپ را صادر میکند ☆کپتان سمت و سرعت باد و اجازه فرود را برای کمک خلبان مرور میکند، توجه به هم راستا بودن بالها در زمان لندینگ را گوشزد میکند و نشستن پرواز را به او می سپارد ☆تایید میگیرد که بدلیل شدت باران وایپر (برف پاک کن) را روشن کند... (صدای حرکت تند رفت و برگشت برف پاک کن شنیده میشود) ☆کمک خلبان اُتوپایلوت یا خلبان خودکار را خاموش میکند (چراغهای باند هم خودش حکایت جالب و مفصلیست که توضیحاتش در حوصله این پست نیست) ☆فرود آرام کمک خلبان، تشویق کپتان فانوسی پور خوش اخلاق، و تایید و تحسین من: Nice Touch ☆برج خروج از باند و اجازه قطع کردن باند راست و تماس با کنترلر ترافیک زمینی را صادر میکند ☆و من از تداعی ۱۴ سال خاطره ی پرواز کیفور و مسرور میشوم???? #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

1398/8/2

دوستانم از پست قبل کنجکاوانه هایی از کابین پرواز پرسیدند، این ویدئو لندینگ شبانه و بارانی در فرودگاه مهرآباد است... ☆صدای آشنای #مورس، در ابتدای ویدئو شیوه ی شناسایی قطعی و چک کردن باند مقصد توسط خلبان است (کد شناسایی را چک میکند تا مطمئن شود دستگاههای ناوبری بدرستی بر روی باند مقصد ست شده اند) ☆برج مراقبت اجازه فرود بر روی باند ۲۹ چپ را صادر میکند ☆کپتان سمت و سرعت باد و اجازه فرود را برای کمک خلبان مرور میکند، توجه به هم راستا بودن بالها در زمان لندینگ را گوشزد میکند و نشستن پرواز را به او می سپارد ☆تایید میگیرد که بدلیل شدت باران وایپر (برف پاک کن) را روشن کند... (صدای حرکت تند رفت و برگشت برف پاک کن شنیده میشود) ☆کمک خلبان اُتوپایلوت یا خلبان خودکار را خاموش میکند (چراغهای باند هم خودش حکایت جالب و مفصلیست که توضیحاتش در حوصله این پست نیست) ☆فرود آرام کمک خلبان، تشویق کپتان فانوسی پور خوش اخلاق، و تایید و تحسین من: Nice Touch ☆برج خروج از باند و اجازه قطع کردن باند راست و تماس با کنترلر ترافیک زمینی را صادر میکند ☆و من از تداعی ۱۴ سال خاطره ی پرواز کیفور و مسرور میشوم???? #ابراهیم_طاهرخانی_کدخدایی

مشاهده
126